آیین میتراییسم-قسمت اخر(تاثیر بر ادیان هم دوره)
...هنگامی که اسکندر به ایران یورش آورد، آیین زرتشت در ایران پابرجا بود و اسکندر ساختار آن را در هم ریخت.اینکه پیش از گرفتن بابل، اسکندر به بازسازی پرستشگاههای کهن بابلی که خالی مانده و ویران شده بودند پرداخت، نمایانگر چند نکته است:
§ مردم دیگر از پرستشگاههای کهن استفاده نمی کردند.
§ در طی 220 سال فرمانروایی هخامنشیان هیچ پرستشگاه نوینی جای پرستشگاههای کهنه را نگرفته بود.
§ یونانیان دوباره سازی پرستشگاهها و خدایان کهن را پیروزی بر پارسیان می انگاشتند.
§ هدف یونانیان گسترش دین خود نبود بلکه میخواستند زرتشتی گری را از میان بردارند.از این رو خدایان رومی را جایگزین نکردند چونکه می دانستند این خدایان بیگانه از سوی مردم پذیرفته نخواهند شد.به جای آن، آیین کهن مردم را گسترش دادند، زیرا مردم آسانتر آن را می پذیرفتند و اسکندر به هدف خود که از میان برداشتن زرتشتی گری بود می رسید.همان آیینی که ارسطو، استاد اسکندر، درموردش گفته بود:
"اگر آن را نابود کنی یکی از ستونهای بلند مرتبگی در جهان را نابود کرده ای ."
اینکه میتراییسم در بخشهای باختری ایران که نزدیکتر به روم بودند دوباره سازی شد، گواه این گمان است.
میترا یا مهر از خدایان کهن آریاییها بود و زندگی دوباره بخشیدن به او کاری به نسبت ساده بود. باور مردم بر این بود که میترا فرزند آناهیتای باکره(خداوند آب) و نگاهدارآدمی شمارده می شد.
این فرمانروایان بودند که به اندیشه های مذهبی شکل دادند، پیامبران تنها کیشها را بنیاد نهادند و بدون کمک فرمانروایان نمی توانستند آنها را گسترش دهند...
فرمانروایان رومی به سربازان خود دستور دادند که از گسترش آیین میترایی در میان ایرانیان پشتیبانی کنند.از این رو سربازان رومی با میترا، خدای تازه، آشنا شدند و آموختند که به آن احترام بگذارند.به زودی بسیاری از سربازان رومی، خود هواداران سرسخت میترائیسم شدند و نقش بزرگی در گسترش این آئین از باختر ایران تا اروپا بازی کردند.در اروپا میترائیسم را آئین سربازان و بازرگانان می دانستند زیرا ایشان نخستین گروه پیروان این کیش بودند.
در همین زمان مسیحیت نیز پدیدار شد اما تهدیدی بر میتراییسم شمارده نشد، چون در میان فرمانروایان پشتیبانی نیافت. در قرنهای ابتدایی پس از میلاد مسیح، میتراییسم رقیب بسیار جدی مسیحیت بود، چراکه در آن زمان میترا تنها ناجی و نشان دهنده ی راه و آیین زندگی بود. این وضعیت تا 224 سال پس از میلاد مسیح که ساسانیان فرمانروایان میتراییست باختر ایران را سرنگون کرده و زرتشتیگری را آیین رسمی دولتی نمودند، ادامه داشت.
به همین شکل کنستانتین، امپراتور روم، نیز 312 سال پس از میلاد مسیح، مسیحیت را آیین رسمی دولت روم قرار داد و به این ترتیب میتراییسم رو به نابودی رفت. با سرکوبی منظم دو ابرقدرت زمان، میترائیسم ریشه کن شد، به گونه ای که امروزه آگاهی اندکی از آن در دست است.در حقیقت تاریخ پادشاهی اشکانیان نیز به همراه میترائیسم از میان برداشته شد و ما از ایشان بسیار کم می دانیم.
در طی 300 سال آخر رواج میترائیسم، این کیش بر قلب و اندیشه پیروانش چیره و آئین های میترایی جزو زندگی روزمره ایشان بود.برای ریشه کن کردن میترائیسم، مسیحیت و زرتشتی گری چاره ای نداشتند به جز اینکه بخشهای زیادی از آئینهای آن را بپذیرند.
امروزه در میان مردمان آن سرزمینها رسمهای کهن که ریشه در میترائیسم دارند به چشم می خورند.برای نمونه ایرانیان، هنوز شب یلدا، بلندترین شب سال را جشن می گیرند.اما یلدا به معنی زایش است و اشاره به زایش خورشید دارد. بلندترین شب سال با تقویم کنونی 21 دسامبر است و پس از آن هر روز خورشید بیشتر در آسمان می ماند.شب قبل از آغاز این پدیده، مردم گرد هم آمده و تا بامداد جشن می گرفتند و پگاه را چشم به راه زایش میترا از اناهیتای باکره می ماندند.
در مسیحیت، زایش عیسی مسیح از مادر باکره اش که در روز 25 دسامبر جشن گرفته می شود، جایگزین زایش میترا گشته است.
در میان زرتشتیان، مهر یک ایزد شناخته شد و یک روز و یک ماه را مهر نامیدهاند.پرستشگاه های زرتشتی«درمهر» نامیده و در آنها آتش نگاهداری شد.گواه دیگر این گمان، نقش گرفتن آتش و مهرابه به جای پیکره ی ملکه بر یک روی سکه های اشکانی در سده نخستین مسیحی می باشد که همزمان با قدرت گیری میتراییسم بود.این نشانه ای از اهمیت آتش و بستگیش به مهر است.
«فادر کریسمس»، بابا نوئل، یا سنتا که از دل سرما درشکه اش را گوزنها با شاخهای زیبا بر آسمان می کشند و گرما و شادمانی را از دودکش بخاری به درون می آورد، همان نشانه زایش خورشید است. درحقیقت، پدر بالاترین رده در سلسله مراتب میترائیسم هم می باشد.
به همین شکل، دست دادن در هنگام پیمان بستن، از آیینهای میترایی می باشد که خدای داد و ستد نیز بود.هند وآریاییها به هنگام آشنایی کف دو دست خود را به هم می چسباندند و ایرانیان کهن کف دست را به سوی پیشانی می بردند. این رسم در کنده کاریهای تخت جمشید نمایان هستند.
آموزشهای زرتشت در هفت امشاسپندان ساده شده تا جایگزین هفت مرحله میترائیسم باشند. هفت روز هفته در تقویم گریگوری هم به بازمانده آئینهای میترایی نسبت داده شده است...
در آغاز قسمت عمده آیین مسیحیت را میترائیسم تشکیل می داد ولی به مرور زمان، هنگامیکه موقعیت دین رسمی امپراتوری روم را پیدا می کند، جریان تصفیه ایده های شرقی شروع می شود.حتی آوازها و سرودهای مذهبیِ «پارسی» که در آن«اَشوزرتشت» تولد ناجی(حضرت عیسی) را پیشگویی کرده و به تعمید او نیز اشاره شده و در انجیل هم آمده، قانونی و مقدس به حساب نیامدند...
دین مسیحیت با ترس شدید از نابودی روم در مقابل پارسها، کوشش می کند خود را مستقل کند،«امپراتوری روم» به سبب جنگهای خود با «امپراتوری پارس(ایران)»، مهد میتراییسم را دشمن همیشگی و جدی خود می دانست و به همین دلیل احساس نیاز به ایدیولوژی مستقل دولتی برای مقابله با هرگونه تاثیر از سوی ایران و ایده های شرقی رشد می کند و مسیحیت چون پدیده ای نو ، پیروزی خود را جشن می گیرد.در قرن چهارم میلادی، زمانیکه ساسانیان به طور کامل ریشه دواندند، نه فقط پیوندهای دولت بلکه دین جای محکم خود را پیدا می کند.در زمان اردشیر، اوستا به عنوان کتاب مقدس، رسمی می شود.الفبای اوستایی که شامل 48 حرف است و از جهت بیان گونه های آوا یکی از کاملترین الفباهای دنیاست، پایه ای می شود که سرودهای اوستا، که آن زمان شفاها،نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شده بود، روی 12 هزار قطعه پوست آهو نوشته شود.
میتراییسم به عنوان سازنده ساختار خشک و بسیار منظم، به سلسله مراتب سخت وفادار است و برای رسیدن به پله های جدید، نیاز به مردانگی عظیم و قهرمانی شخصی بوده و بدین ترتیب روز به روز از تعداد پیروان کاسته می شده.مسیحیت از این نظر بیشترمردمی بوده و هرکدام از اسقفها می توانستند پایه گذار جریان نو مسیحیت باشند. تاریخ مسیحیت، انباشته از خرافات متنوع و مسائل من در آوردی رنگارنگ، از ایده های شرقی دور می شود وبه هم پیچیدگی فقهی پیدا می کند و خطر افتادن به دام صوفیسم تهدیدش می کند.
میتراییسم سفت و سخت به بروز مسایل از خود ساخته، گمراهی و کفر امکان نداد و حتی در محیط جنگ که میتراییسم در آن رشد کرده بود، صحنه شرط بندی فقهی نشد ، در صورتیکه مسیحیت به عنوان یک ایدیولوژی همه کاره، به مردم اجازه داد با اعتقادات و نظرات مختلف و متنوع، زیر نشان عیسی مسیح، پیرو و هوادار باقی بمانند که این شرایط، نقش بسیار عمده ای را در پخش و توسعه کلی دین مسیحیت ایفا کرد.
بدین ترتیب دموکراسی در مسیحیت و بسته بودن میتراییسم، بسیاری از مسایل را مشخص کرد و به دلایل سیاسی میتراییسم متحمل شکست می شود.
آیین میتراییسم-قسمت دوم
تبلیغات مهرپرستى ؛
مهرپرستان در سال اول میلاد علنا به تبلیغ عقاید خود پرداختند و آئین مهرپرستى به سرعت رواج یافت . در سال 68 میلادى این آئین به (( اروپاى مرکزى )) راه یافت و در سال 107 میلادى تا شمال (( بالکان )) پیش رفت . در سال 148 در (( رومانى )) طرفدارانى پیدا کرد. در (( ایتالیا)) ، (( آلمان )) ، (( اطریش )) و (( فرانسه )) آثارى از میترا پرستى دیده مى شود. در (( روم )) امپراطوران به آئین (( میترا)) گرویدند. در ارتش یونان مهرپرستى نفوذ یافت ، زیرا سربازان یونانى میترا را مظهر خداى جنگجویان و پهلوانان مى شناختند.
مهر پرستى و تقدس عدد ((هفت ))
قداست اعداد در بیشتر ادیان کهن به چشم مى خورد. در میترائیسم عدد(( هفت )) مقدس است : هفت طبقه زمین ، هفت مقام ، هفت سیاره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسیدن به مقام بالا داراى مراسم و شرایطى بود و براى این کار، فرد باید فنون جادوگرى را مى دانست : ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بینى ، طب و... درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- کلاغ ؛ منسوب به عطارد (تیر یا مرکورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به (( زهره )) (ناهید یا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به (( مریخ )) (بهرام یا مراس )؛ نماد: خاک .
4 شیر؛ منسوب به (( مشترى )) (هرمز یا ژوپیتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به (( قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پیک خورشید؛ منسوب به (( مهرپیما)) (ستاره صبح )، هلیوس سل .
7 پیر مرشد؛ منسوب به (( زحل )) (کیوان یا ساتورن ).
جوانان تازه وارد، به پیشگاه میترا معرفى مى شدند و آنگاه در این مجلس به مقام نخست از مقامات هفتگانه دست مى یافتند و جزء کارگران و خدمتگزاران به حساب مى آمدند. ناگفته نماند که هر یک از این مقامات داراى وظایف خاصى بودند. مثلا (( مقام کلاغ )) مستلزم نوشیدن شراب (( هوم )) و نواختن (( سرود مقامات )) بود. (( مقام همسر)) فقط از آن مردان بود، زیرا زنان حق شرکت در این مراسم را نداشتند. (( همسران )) داراى روبند یا چارقد بودند که علامت مشعل یا چراغ است . این علامت مبین فروغ نوین است که با (( میترا)) خداى روشنائى رابطه دارد. (( مقام سرباز)) یعنى پس از درک اسرار، ورود به صف سپاهیان خدا است . لباس سربازى به رنگ قهوه اى است . (( مقام شیر)) جامه ازغوانى رنگ به تن دارد و کفگیرى در دست که آتش را جابجا مى کند. (( پارسا)) علامت مشخصه اى داشت و آن جامه اى به رنگ خاکسترى بود. (( پیک خورشید)) جامه اى سرخ رنگ ، کمربند زرد با دوگوى آبى داشت . 0پیر)) عالى ترین مقام و منصب در آئین (( میترا)) و نماینده وى در زمین است . علامت مخصوص او (( حلقه و عصا)) بود.
عقاید کلى میترائیسم ؛ و جایگاه آن در جهان
مهرپرستان به بقاى ابدى روح ایمان فراوان داشتند و در انجام اعمال نیک اصرار مى ورزیدند، تا بدین وسیله روح آنان جاودانى شود و جزاى نیک یابند. مهرپرستان در جامع مذهبى خود با نقابى که علامت درجه آنان بود، حاضر مى شدند.
مهرپرستان به تاءثیر ستارگان سعد و نحس در سرنوشت انسان معتقد بودند. به تاءثیر رؤ یا در زندگى انسان ایمان کامل داشتند، لذا به تاءویل و تفسیر خواب مى پرداختند. و این میراثى است که از آنان باقى مانده است .
علت پیشرفت سریع این آئین در جهان آن روز، جنبه اخلاقى و عملى آن بود.
جایگاه آئین مهر در جهان ؛
شاید علت انتقال آئین میترا از ایران به دیگر جاها، اصل همجوارى مهاجرت ، روابط اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى و... بوده باشد.
این آئین در آسیاى صغیر و بین النهرین رشد یافت . کلده در زمان اشکانیان زمین مقدس مهرپرستان گردید. در بابل معبدى براى مهر بنا کردند. عده اى از مغان به آسیاى صغیر مهاجرت کردند. بواسطه نفوذ روحانى آنان عقاید آریائى با عقاید سامى (ستاره پرستى کلدانى ) در آمیخت . آئین مهرپرستى آن گونه که اندکى پیش گفته شد، بر بخش بزرگى از جهان آن روز نفوذ یافت .ونان و روم را در نور دید و اروپاى مرکزى را تسخیر کرد، آئین مسیحیت را تحت الشعاع قرار داد.
بقایاى آثار مهرپرستى در ایران ؛
آثار مهرپرستى در ایران معاصر دیده مى شود. خرم آباد لرستان یکى از مرکزى بزرگ و عمده مهرپرستى ایران باستان بوده است . در حال حاضر در جنوب غربى شهرستان خرم آبادى آثارى از دوران مهرپرستى به چشم مى خورد. در دره مشهور به (( بابا عباسى )) در کنار (( سفید کوه )) ، دخمه اى بر سینه این کوه وجود دارد که یادگار دوران مهرپرستى ایرانیان است . این دخمه داراى چند ستون و چهار دیوار مى باشد. مردم این منطقه این دخمه را (که مدعى اند قبرى در آن وجود دارد (؟)) به (( مقبره بابا عباسى )) مى شناسند. مردم بر اساس اعتقادات کهنى که دارند، نذورى از قبیل مهره هاى رنگارنگ ، دستبند، نخ و... تقدیم مى کنند و دخیل مى شوند .هر چند اثرى از قبر در این دخمه مشاهده نمى شود، اما باور عامه آن نواحى بر این است که (( بابا عباسى )) در اینجا مدفون است . روى این اصل مى توان گفت که این اعتقاد کهن و احترام به این دخمه ، از یک اعتقاد کهن مهرپرستى رونق داشتند. اغلب مهرابه هاى در دوره ساسانى به صورت آتشکده در آمد و در عصر اسلامى تغییر و تحلو کلى یافت . (( آوه )) یا (( آبه )) در فارسى (( گنبد)) را گویند. مانند: سردابه ، گرمابه و... کلمه (( مهرابه )) بعدها به صورت (( مهراب )) یا (( محراب )) نوشته شد. از آنجا که آئین (( میترائیسم )) با آئین هاى جدید سازش و تفاهم نداشت ، لذا در ادوار مختلف تاریخى عقیدتى این سرزمین ، دچار ویرانى و تغییر مى شد. مانند معبد (( مهر)) (ناهید یا آناهیتا) در شهر (( کنگاور)) . خلاصه این که : مقبره (( بابا عباسى )) بدون شک یک (( معبد مهرپرستى )) است . لرستان آثار دیگرى از این آئین کهن آریائى را به یادگار دارد...(ادامه دارد)
برگرفته از کتاب «تاریخ ادیان و مذاهب جهان»
آیین میتراییسم- قسمت اول
یکى از ادیان پر سابقه در میان مردم ایران باستان ، آئین مهرپرستى بود. این آئین را اریاها با خود به ایران آوردند، آنگونه که به هند نیز بردند. این آئین به مدت دو هزار سال، دیگر آئینها را تحت الشعاع خود قرار داد و بر ادیان یهود، مسیح و زرتشت تاءثیر بسیار گذاشت.
مهرپرستان هر سال در ماه مهر گاوى را زینت کرده و با جلال و جبروت به میدان آورده ، آن را ذبح مى کردند.
پس از عزادارى، گوشت گاو را پخته و مى خوردند. فلسفه این کار این بود که مى خواستند از وجود معبود در آنان چیزى بماند تا آنها را به سوى معبود راهنمائى کند. و این همان کارى است که مسیحیان مى کنند؛ یعنى خوردن نان فطیر و شراب به معناى خون و گوشت عیسى (علیه السلام ) که عشاء ربانى نام دارد. هندیان نیز هنوز احترام گاو را دارند.
یک مورخ ارمنى در تاریخ ارامنه آورده است که سرود (( واهاگون )) (مهر) از افسانه هاى ملى ارامنه است . این مورخ ارمنى که در قرن چهارم میلادى مى زیست ، مى گوید: آسمان و زمین در درد زایمان بودند. دریاى شفق گون و خورشید عالمتاب نیز درد مى کشیدند. (( نى قرمز)) نیز در دریاى شفق گون درد مى کشید. از آن نى شعله آتشى برخاست و دود بلند شد.
شعله آتش آن (( نى )) را احاطه کرده بود و... واهاگون متولد شد و با اسب آتشین خود به اسمان بالا رفت . تو اى آرارات ! سر فرو آور، زیرا واهاگون مى آید. آسمان و زمین و دریاى شفق گون این مژده را به تو مى دهند.
در ارمنستان به نام او هیکلى نصب کرده اند که به اطاق (( واهاگون )) موسوم است. با اینکه بین روحانیون کلدانى که معرف عقاید و مراسم مذهب بودند با روحانیون آئین مهر پرستى اختلاف و تغییر اساسى وجود داشت (قرن اول و دوم ق .م )، در عین حال در مراسم و اعمال مذهبى مهرپرستى تغییر صورت نگرفت و سادگى اولیه خود را همچنان حفظ کرد. مراسم مذهبى مهرپرستى عارى از تزئین و آرایش معمول بود.
مؤ منان به این آئین ، مراسم مذهبى را در غارها به جاى مى آوردند و معابد خود را نزدیک چشمه ها و یا آب روان قرار مى دادند تا غسل تعمید آسان تر انجام گیرد. رومیان و یونانیان و... که تحت تاءثیر آئین مهرپرستى قرار گرفته بودند، در داخل معبد و در انتهاى آن ، مجسمه یا حجارى برجسته (( مهر)) را نشان مى دادند که در حال کشتن (( گاو)) است و از بدن آن انواع نباتات مى روید. یکى از شاهدان عهد عتیق که هشتاد سال پس از حضرت عیسى (علیه السلام ) مى زیسته است ، (( میترا)) را این گونه تعریف مى کند: خدائى که زیر صخره غارهاى ایرانى چمباتمه زده ، شاخهاى سرکش خود را مى گرداند و باز مى گرداند. بنابراین ظهور اولیه (( میترا)) در غارى از کوه بوده است . از این رو پیروان (( میترا)) معبدهاى (( مهر)) ى را در مغاره هاى کوه یا در دل دخمه ها بر پا کرده و در آنجا به مراسم عبادت او قیام مى کردند. تصویر (( مهر)) در پیکر جوانى نشان داده مى شود که کلاه بلند مخروطى شکل که نوک آن به جلو خم شده ، پوشیده و موهاى پریشان گرداگرد صورت او را در بر گرفته و خنجرى در پهلوى گاو نرى فرو مى کند.
اساس مهرپرستى یا میترائیسم ؛
(( ... اساس مهرپرستى یا میترائیسم بر این اعتقاد است که مهر خداى بزرگ است و خدایان دیگر کوچکتر از او. متیرائیسم براساس پرستش آتش و پرستش قواى طبیعت ، مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و کوه و جنگل و شب و... پرداختن به سحر و جادو است که لازمه پرستش قواى طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب که دست اندرکار جهان اند، است ...))
جادو اساس میترائیسم ؛
(( یکى از اصول میترائیسمى ... سحر و جادو است . میترائیسم براساس پرستش آتش و مهر است . و (( مهر)) یعنى خدائى که در خورشید جاى دارد، نه خود خورشید؛ و اصالت را از آن جادوگر مى داند.
یعنى ممکن نیست در جامعه اى جادوگرى باشد، اما جادوگر نباشد.
آن که ذوق و استعداد و هوش بیشترى داشته باشد، با مطالعه و علم نمى تواند (تنها به این دلایل ) بر جاى جادوگر تکیه بزند، که جادوگرى و مذاهب قدیم به صورت سازمان رسمى ارثى اداره مى شدند و جادوگران متولى امور دینى بودند و رابطه هاى انسان و خدا... ارزش مقام هر جادوگر به تقوى و علم نبود، بلکه در خون و ذاتش بود که ارث مى برد و براى فرزندش به میراث مى گذاشت ، و براى دیگران (هر چند باهوش تر و بهتر) ممکن نبود که به چنان مقامى برسند...))
روحانیون مهرپرستى ؛ ریشه هاى تاریخى آئین
(( در میترائیسم ، اصالت از ان مغان و روحانیان وابسته به مذهب مهرپرستى بود...که براى انجام اعمال مذهبى ، نیروى بسیار زیادى داشتند، و مردم بى اعتقاد به انها و فضیلتشان (!) نیز ناگزیر از تقلید و متابعتشان بودند، چرا که کار دینشان منحصرا به دست (( مغان )) بوده و مغان چون دین را در انحصار داشتند، مى توانستند به اقتضاى مصالحشان آن را تعبیر و تفسیر کنند. مثلا یکى از وسائل درآمدشان ، قربانى بود (همچنان که در مذهب ودا بود و بودا لغوش کرد) که فراوان بود و از بزرگترین راههاى امرار معاششان ... قربانى براى مردم نبود؛ براى خود خدا بود و اجرا کننده مراسم قربانى و حامل قربانى به بارگاه خداوندى جز مغ نمى توانست کسى دیگر باشد... در (( مهرپرستى )) نیز مغان یا کارتان ها بزرگترین نیروى حاکم بر قبایل آریائى بودند...))
میترا در ادیان دیگر؛
دایره نفوذ میترا فراتر از ادیان ایرانى هندى است . (( مهر)) یا (( میترا)) از خدایان مشترک ایرانیان و هندیان بوده است . او خداى روشنائى و حافظ نظم جهان و مدافع حق و حقیقت و ضامن تعهدات و سوگندها است . میترا نگهبان جهان و طرفدار کائنات است . میترا در نبرد انسان با دواها (یوها) یعنى در مبارزه با بى نظمى و ستمگرى و بد طینتى ، یاور انسان است . میترا جنگاورى نیرومند و در عین حال ناجى انسان و راهنماى او پس از مرگ است . در اواسط قرن اول ق .م . آئین مهرپرستى در ایتالیا راه یافت و در غرب نفوذ وسیعى یافت . اما میتراى صادراتى یا میتراى اوستا تفاوت فاحشى داشت ؛ (( میترا)) در بابل خداى خورشید بود و در آسیاى صغیر به (( هلیوس )) پیوست و با خدایان یونان درآمیخت و سرانجام خداى خورشید لقب یافت . میترا خداى نجات دهنده و قهرمان پرقدرت گردید که ایمان به او باعث رهائى مى شد و در افکار جاى یافت . میترا در زندگى پس از مرگ قادر به یارى انسان است ، میترا واسطه میان انسان و خدا است و سرمشق مؤ منان . این (( میترا)) در کشورهاى غربى مقامى ارجمند یافت . بدینسان ، میتراى آریائى با عقاید ایرانى، هندى، یونانى و رومى در آمیخت و سرانجام ترکیب مزدائى گرفت . مهرپرستى پر از اسرار مذهبى است که با اعمال عبادى و مراسم پیچیده مى تواند راه نجات پیروان خود را نشان دهد.
افسانه پیدایش میترا؛ تبلیغات مهرپرستى
(( میترا)) از سنگى بوجود آمد، و به محض تولد، مورد پرستش شبانان قرار گرفت . آنگاه با (( خورشید)) هماهنگ گردید و یک (( گاو نر وحشى )) (ورزو یا ورزا) را به دام انداخت . (( مهر)) ، گاو وحشى را به درون غارى کشاند و آن را در آن غار به زنجیر کشید. گاو از غار فرار کرد.
به فرمان خورشید، کلاغ (( گاو)) را کشت . از درون گاو خوشه (( گندم )) و درخت (( انگور)) روئید. (( کژدم )) و (( افعى )) و (( مورچه )) به خوردن اعضاى تناسلى گاو پرداختند. (( میترا)) به آسمان عروج کرد. بار دیگر به زمین برگشت و به مردگان نیروى قیام و رستاخیز داد، خوبان را از بدان جدا کرد. نیکوکاران را از بدکاران جدا کرد. آنگاه گاوى را ذبح کرد و با شیره مقدس درآمیخت و به دست عادلان قوم داد. هر کس از این مشروب بنوشد، جاودانه خواهد شد...(ادامه دارد)
برگرفته از کتاب «تاریخ ادیان و مذاهب جهان»
تبریک سال نو
حیفم اومد قبل از رسیدن بهار و عید نوروز چیزی ننویسم.فقط سریع و خلاصه.
اول و آخر اینکه آرزو می کنم در سال جدید خرمن سبز لبخند درو کنید، آب پاک سلامتی از چشمه زندگی بنوشید و کبوتر سفید اندیشه رو با دست خودتون دونه بدید.
صلاح و اصلاح
با وجود گذشت دو ماه از محرم، هنوز آثار و تبعات مراسم مذهبی مربوط، گفته ها و شنیده های این مناسبت از ذهنم بیرون نرفته. به حدی که هر جا که گوش شنوایی پیدا کرده ام، سوال یا دغدغه ای رو مطرح کرده ام.
احنمالا در گوشه و کنار شهر این عبارت منقول از امام حسین(ع) رو بارها دیده اید که:«من برای اصلاح امت جدم قیام کردم.»
خوندن این یک جمله، پرسشی رو در ذهن من ایجاد کرد که می خوام اینجا طرحش کنم ببینم کسی می تونه جواب قانع کننده و مستدلی براش ارایه کنه؟
مساله اینه که ما ایرانیهای شیعه مذهب(به خصوص)به شدت معتقدیم که «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند»!یعنی از لحاظ درک و شعور مذهبی قدرت تشخیص حق از باطل رو داریم و توانسته ایم راه درست رو تشخیص بدیم . بر همین اساس تمام گذشتگان و هم دوره های امام حسین رو به شدت سرزنش می کنیم که گول امثال یزید و معاویه و ... رو خوردند و اسلام واقعی رو گم کردند.
از طرفی امام حسین برای اصلاح امتی قیام کرد و جانش رو فدا کرد که فقط 30 تا 40 سال از وفات پیامبر و ناجیش می گذشت.با این حال تنها راه اصلاح اونها رو در ریخته شدن خون خودش و بستگان عزیزش دید.
حال سوال اینجاست که آیا این جانبازی و ایثار، این امت رو اصلاح کرد؟امتی که بعد از ایشون سایر امامان و اهل بیت پیامبرش رو در سنین جوانی و میانسالی مسموم و مقتول کرد. آیا نهضت حسینی باعث شد که این امت، اسلام واقعی رو تشخیص دهند؟یا اینکه امت پیامبر همون مسیر اشتباه رو دوباره ادامه دادند و اون شهادت هیچ تغییری در مرام و مسلکشون ایجاد نکرد؟ مسیر اشتباهی که اگر تداوم اون رو بپذیریم، در نهایت به خودمون می رسه؟ امتی که ما ادامه نسل همونها هستیم(عرب و عجم).
بنابراین اگر چنین منطقی رو بپذیریم، بنا بر همان قاعده، ما نیز در تشخیص حق و باطل همچنان در همون مسیر اشتباه داریم گام بر میداریم و ما هم مثل اسلافمون، به رغم شعارهای زیبامون، هنوز اسلام ناب و واقعی رو درک نکرده ایم...
در پاسخ به این ابهام یکی از بزرگواران دوست، در جایی فرمودند که: خیر، ما اصلاح شده هستیم و دلیل اون رو نزدیک بودن اخلاق و کردار جامعه مان به اسلام واقعی دونستند.وقتی این حقیر پرسیدم که چگونه به این تشخیص رسیدی، پاسخ دادند که تحلیل و ارزیابی شخص خودشون در مطابقت با سنت و کتاب و عقل این نتیجه رو حاصل کرده.بنده هم ضمن احترام به نظر ایشون عرض کردم که همان نسل 1000 سال پیش که مورد شماتت همیشگی ما هستند هم با تشخیص و ارزیابی شخصی با توجه به کتاب و عقل و سنت، به نتیجه ای رسیدند که حالا پس از 1400 سال آن را شدیدا رد می کنیم.پس از کجا معلوم که 1000 سال دیگه نسلهای بعدی همینگونه عقاید ما را مردود نشمارند؟
پی نوشت(1) : عاقبت همه ما به انتخابهامون برمی گرده.انتخاب بین دیدنها و ندیدنها ، شنیدنها و نشنیدنها، کردنها و نکردنها، خواستنها و نخواستنها، رفتنها و نرفتنها و.... چگونه می تونیم قدیمیها رو در انتخاب نرفتنها و نکردنها محکوم کنیم در حالیکه خودمون روزانه صدها بار همین انتخابها رو انجام می دیم و علم کافی به درستی یا غلطیش نداریم؟
پی نوشت(2):اگر فیلم «کتاب قانون» رو دیده باشید تمثیل ظریفیست از فهم ، درک و اخلاق دینی ما ایرانیها که اگرچه سیاه نمایی پنداشته شده اما به واقع، حقیقت زندگی ماست.امیدوارم جزو خانواده «توانا» نباشیم.
پی نوشت(3): پیشاپیش، روز ولادت پیامبر رحمت و مهربانی رو به همه دوستان تبریک می گم.
پنجره خاطره ها
بر لب خاطره ام زمزمه ای می گذرد...
به فراوانی اندوه فراغ
یاد آن نقش تپش
که به روی نم یک پنجره خیس امید
به سرانگشت خیال
دل مجروح مرا کرد عیان
پشت آن پنجره خاطره ها
من تو را سبز تر از برگ درخت
اندکی گرمتر از آتش یک بوسه داغ
و به نزدیکی نزدیکترین خاطره باغ خیال، یافته ام
بر لب خاطره ام زمزمه ای می گذرد.....
(رضا)
جایگاه زن در ایران باستان(قسمت دوم)
...در سراسر فروردین یشت به روان پاک زنان پارسا و پاکدامن همراه با مردان پارسا درود فرستاده شده است و تنها بزرگی و برتری زن و مرد را در درستی و نیکی دانسته، به گونه ای که در خرده اوستا می خوانیم:از بین زنان و مردان، کسی که برابر آیین راستی ستایشش بهتر است، پروردگار از آن آگاه می باشد.این گونه زنان را می ستاییم.و در یسنای 38 بند 1 می فرماید:ما زنانی را می ستاییم که از پرتو راستی ممتازند.
در ایران باستان، زن شخصیت حقوقی داشت و می توانست دارای مال و خواسته باشد و نیز به طور مساوی با برادران خود از ارث برخوردار گردد.زنان علاوه بر برابری حق ارث مورد احترام و توجه بی اندازه مردان نیز بودند چرا که در اوستا تحقیر زن از کرداری زشت و جاهلانه دانسته شده و از جمله گناهان بزرگ به شما می رفت.
در دوره هخامنشیان، پسران به محض مشاهده ورود مادر خود با حال احترام برپا می ایستادند و تا مادر با نوازش مادری به آنها اجازه نشستن نمی داد، نمی نشستند.حتی شاهان بزرگ پارس احترام ملکه مادر را کاملا مراعات کرده و بر سر سفره زیردست او می نشستند.آقای کریستنسن در کتاب خود تحت عنوان شاهنشاهی ساسانی می نویسد:دوشیزگان در آن دوران نه تنها به وظایف خانوادگی آشنا می شدند، بلکه اصول اخلاقی و قوانین مذهبی اوستا را نیز فرا می گرفتند و چه در اجتماع و چه در زندگی خصوصی پس از رسیدن به سن بلوغ، از آزادی عمل برخوردار بودند.آقای بالسارا با آوردن شواهدی از تاریخ پیشدادیان، کیانیان، هخامنشیان، پارتها و ساسانیان در این باره می گوید:علاوه بر این موجب شادمانی است که مشاهده کنیم رفتار مردان نسبت به زنان به اندازه یک قوم بزرگ و متمدن شایستگی داشته و برخورد برادران نسبت به خواهران نیز به همان اندازه نجیبانه و قابل تمجید بوده است.
در طول تاریخ ایران زمین، ایرانیان به هنگام برخورد با اعتقادات دینهای دیگر همیشه مخالف با این عقیده بودند که زن پس از مرد و آن هم از دنده چپ مردآفریده شده است و رانده شدن مرد از بهشت و گمراهی او به وسیله زن را از جهل و نادانی اقوام دیگر می دانستند و نه تنها در نظر آنان، زن ضعیفه دانسته نشده بلکه تا مقام پرتو الهی بالا برده شده است.
بانو در اصل رتیا باگیانو که پرتو الهی معنی می دهد بوده است و پورچیستا که در ایران باستان نام دختر بوده در دین یشت به معنای دانش والا آمده است که از لحاظ پوشش و حجاب زن و مرد ایرانی طبق شخصیت و نجابت ذاتی خود هرگز مانند رومیان و یونانیان هم عصر خود در مجالس عیش و نوش ظاهر نمی شدند.عفت و پاکدامنی در نزد زنان ایرانی اهمیت زیادی داشت و همیشه خود را با زیور و زینت پاکدامنی، پارسایی، راستی ودانش دوستی می آراستند.در ویسپرد 3 آمده:زنان و دوشیزگان باید با صمیم قلب از اندیشه و گفتار و کردار نیک پیروی نموده و این سه گوهر گرانبها را مانند بهترین و گرانبهاترین زیور و زینت با خود داشته تا شایستگی دوستی همسر خود و خشنودی اهورامزدا گردند.
حضرت زرتشت، مهر و دوستی و وفاداری را هم به زن و هم به مرد سفارش نموده و خطاب به دختران و پسران جوان می فرماید: ای نوعروسان و نودامادان، روی سخن با شماست، به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاک برآیید.هر یک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی بر دیگری پیش دستی جوید تا این زندگانی مقدس زناشویی را با شادمانی و خرمی به پایان رسانید.(بند5یسنای53)
در نوشته های پهلوی متعلق به دوره ساسانی، خوش خلقی و پاکدامنی و شرکت زن با شوهر در امور اجتماعی از تکالیف ملی و اوامر مذهبی دانسته شده خصوصا که در دینکرد آمده:زن باید مایه جلال و سرافرازی شوهر و خانواده باشد.
در ایران باستان، مرد بدکار و زن بدکاره بسیار پست ومنفور بوده و حتی در مجالس عمومی و مراسم مذهبی حق ورود و حضور نداشته و در اردیبهشت و تیریشت به این مردان و زنان نفرین شده و از اعمال آنان به اسم اعمال اهریمنی یاد نموده و زنا را از جمله گناهان کبیره دانسته و چنانچه مردی به زن خود خیانت می نمود، زن می توانست بر علیه او شرعا اقامه دعوی نماید.
در آیین زرتشت، امر به وه یعنی اختیار یک همسر شده است.مردان ایران باستان به سبب شرافت نژادی و همچنین طبق دستور دین، به تعدد زوجات قائل نبوده و بیش از یک زن اختیار نمی نمودند.در مینوی خرد فصل 35 یکی از گناهان بزرگی که بر می شمارد اینست که مردی با زن دیگر به سر برد و در حقیقت همسر دوم یا صیغه اختیار نماید.این روش نه تنها در عصر اوستایی بلکه در دوره زبان پهلوی نیز از تعالیم دین و رسم مردم ایران به شمار می آمد و حتی پس از غلبه اقوام مهاجم به ایران که تعدد زوجات در میان آنان رسم مذهبی بود، مانعی برای ایشان به وجود نیاورد و تا چندین سده وضع به همین روش ادامه داشت و تا امروز در میان زرتشتیان ادامه دارد.
نقل از مجله جدول کتیبه شماره 148 صفحه 136
جایگاه زن در ایران باستان(قسمت اول)
بزرگی و شکوه هر کیش و فرهنگی را باید از ارجی که آن کیش و فرهنگ برای زن قائل می شود سنجید.دکتر سموئل لنگ ایران شناس نامی غرب، ارزش و مقام زن در ایران باستان را ستایش می کند و در این باره می گوید:
بهترین نشانه تمدن و دلیل لیاقت ملتی، حالت و مقام زن در بین آنانست.در جامعه ای که مردان آن زنان خود را پست و زبون و محکوم از حقوق مدنی دانند دلیل پستی و زبونی آنهاست.جامعه ای که افراد آن به مقام حقیقی زن پی نبرده باشند روح نجابت و نیکی اخلاق در آنها خفته است.احترام زن و شرکت او در حقوق اجتماعی، دلیل تربیت و علامت تمدن یک ملت محسوب می شود.پایگاهی که آشور زرتشت پیامبر ایران برای زن در نظر گرفته بسیار در خور ستایش است.به گونه ای که پروفسور دارمستر معتقد است:تصویر هیچ زنی والاتر و آبرومندتر از تصویری که در اوستا کشیده شده، نیست.
در جهان باستان همه جا نسبت به زن چون کنیز و برده رفتار میشد.حتی بین رومیان و یونانیان که مترقی ترین کشورها در آن اعصار بودند زن جزو دارایی مرد محسوب می شد و مرد هرگونه که دلش می خواست می توانست با زن رفتار کند.او حتی به طور قانونی می توانست زن خود را به عنوان برده بفروشد.در سده 16 وضع زن در اروپا به حدی بوده که به سال 1586 در فرانسه نشست بزرگی برپا شد تا این موضوع را بررسی کند که آیا باید زن را بشر دانست!!!برآوردی که از این نشست شد آن بود که زن انسان استولی برای خدمت به مرد آفریده شده است.
هانری هشتم خواندن انجیل را برای زنان و مردم طبقات پست قدغن کرد و این تنها در سال 1870 بود که در انگلستان شلاق زدن زنان در ملا عام ممنوع اعلام شد.حتی در سده 19 میلادی زنان انگلیس و فرانسه آنقدر پست به شمار می رفتند که دو زن رمان نویس با نام مردانه یعنی جورج ایلیوت و جورج ساند نوشته های خود را به چاپ رساندند تا کسی نفهمد که نویسندگانش زنند و در همین سده20 میلادی بود که فردریش نیچه به مردها اندرز می دهد:اگر به سراغ زنها می روید شلاقتان را از یاد نبرید!
در حالیکه در ایران و در هزاران سال پیش (کیانیان)زنان مقام والایی را دارا بوده و در تمامی حقوق مدنی و زندگانی با مرد برابر و انباز بوده اند.دختران از کودکی مانند برادران خود به آموختن دانشهای گوناگون و حتی ورزشهای بدنی و سواری و تیراندازی می پرداختند و نیز به هنگام جوانی همسر خویش را خود بر می گزیدند، چرا که برابر آیین دینی دختر را نمیتوانستند ناخواسته وادار به ازدواج کنند.همانگونه که پیامبر در سخن به دختر خود می فرماید: توای پورچیستا_ای جوانترین دختر زرتشت از خاندان هچتاسپ، من که پدر تو هستم ژاماسپ را که یاور دین یزدان است از روی راستی و منش پاک به همسری تو برگزیده ام.اینک برو و با خودت کنکاش کن و در صورت پسندیدن او، با دلباختگی در انجام وظیفه مقدس زناشوئی بکوش.
زنان دانشمند برابر خواسته اوستا موظف بودند آنچه را که نیک و راست دانسته یا آموخته اند به دیگران بیاموزند و به وسیله نطق و خطابه در مجالس وعظ و جشن، دیگران را به پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک راهنمایی نموده و در رستگاری و خوشی جهانیان بکوشند.در یسنای 35 بند 6 آمده است:آنچه را که زن یا مردی دانست که درست و نیک است باید به کار بنددو دیگران را نیز بیاگاهاند تا آن را به کار بندد.ما می ستاییم مردان و زنان نیک اندیش را که در هر کشور با وجدان نیک خود بر ضد بدی پیکار نموده یا می نمایند.
زنان حق داشتند به عنوان وصی و قیم سرپرستی کودکی را به عهده بگیرند و نیز در امور خارجی شوهر به هنگام نبود وی پیگیری نموده و کارهایش را انجام دهد.گواهی و شهادت زن در جایگاه عدالت پذیرفته می شده و به گفته و شهادت او اعتبار کلی داده می شده.
زنان در دربار شهریاران و دستگاه دولتی دارای نفوذ شایانی بوده و در موارد سخت در سرنوشت کشور خود نقش بزرگی ایفا می نمودند بطوری که اتوسا همسر شاه گشتاسب با پذیرفتن آیین زرتشت توانست خدمات بزرگی در گسترش آیین راستی نماید و مقام مقدس وی در اوستا مورد تجلیل قرار گیرد و نیز در فروردین یشت به روان وی درود فرستاده شده است.
در زمان کیانیان و سامانیان، زنان در آیین های دینی سهم بسزایی داشته ومیتوانستند شخصا مراسم دینی را به جا آورند و حتی به پایگاه بزرگ روحانی رسیده و راهنمای دین گردند.
در زمان هخامنشیان، زن در هازمان(جامعه) نفوذ شایانی داشت. در پژوهشهای
گل نوشته های دیوانی تخت جمشید، زنان از حقوق مدنی برخوردار بوده و علاوه بر برابری حقوق و دستمزد زنان و مردان کارگر، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می نمودند و برای زنان این امکان وجود داشت که کار نیمه وقت برگزینند.
در زمان ساسانیان زنان می توانستند شهریاری کنند بطوریکه چندین شاهدخت از جمله پوران دخت و آذر میدخت و ... به سلطنت رسیدند.تندرستی و ورزشهای بدنی از دیگر سفارشات اوستاست که در دوره کیانی،
هخامنشی و اشکانی از تربیت همگانی ایرانیان به شمار می رفته و دختران پیوسته در ورزشهای گوناگون مانند سواری، چوگان بازی، شمشیرزنی و شکار و نمایشهای پهلوانی و پیکارشرکت می جستند.در کارنامه ایران زمین نام برخی از زنان شیرافکن درج شده است که اغلب با یلان و پهلوانان دست و پنجه نرم می کرده اند.از جمله بانوگشسب دختر رستم زال که با برادر خود فرامرز به نخجیر حیوانات و نبرد دشمنان می پرداخت و بانوگردآفرید، زن هجیر،که با سهراب یل زورآزمایی کرد و بانو گردیه، خواهر بهرام چوبین، که در نبردهایی شرکت جسته و پهلوانانی را از دم تیغ گذرانده است.گزارش این دلاوریها در شاهنامه فردوسی، فرامرزنامه و نیز داستان چوگان بازی و شکار شیرین و خسرو در چامه های نظامی بسیار آمده است. زنان کشاورز و دامپرور با مردان خود در کاشت و برداشت خرمن و شیردوشی و چوپانی شرکت داشته و در روشن نگه داشتن اجاق خانه، همانند مردان انجام وظیفه می نمودند.دکتر گیگر، دانشمند پرآوازه آلمانی، در کتاب تمدن ایران خاوری در این باره می نویسد:بنابراین زن در صف همسری شوهر قرار میگیرد نه از تابعین.او کنیزش نیست بلکه رفیق و همسر و در کلیه حقوق با وی شریک و برابر است.او در جمیع امور با مردان دمساز و همراز و در راه انداختن امور خانوادگی و انتظامات آن موافق و هم آواز است و بنا به گفته آقای بالسارا:فرمانروایی در خانواده مشترکا میان مرد یا کدخدای خانه و زن یا کدبانوی خانه تقسیم شده بود. زنان نه تنها در امور خانوادگی بلکه در پیشرفت و تربیت اجتماع، پیشرو بوده و برابر گفته آقای کاتراک:وظیفه زن در ایران باستان منحصر به امور اقتصادی خانواده خود او نبوده، بلکه در پیشرفت تربیت اخلاقی و روحی تمام ملت سهم بسزایی داشته است و مانند یک مربی اخلاق عمل می نموده است... (ادامه دارد)
شهید گمنام
دختر شاد و سرحالی بودم و دقیقا به خاطر دارم که شانزده سال و دو روز سن داشتم که این خاطره در زندگیم ثبت شد ، زیرا دو روز قبل توسط مادرم - که عاشق جشن تولد گرفتن برای بچه ها بود - یک مهمانی درست و حسابی به مناسبت تولد من بر پا شده بود که باعث شد دو تا از دایی هایم نیز از تهران به شهر ما ( که نزدیک تهران بود ) بیایند و اتفاقا علت مردن و زنده شدن من نیز همان آمدن خانواده دایی ام بو د، در حقیقت آمدن دختردایی ها ! اجازه دهید ماجرای آن روز را از صبح برایتان تعریف کنم .
قرار بود آن روز صبح ، پس از اینکه دایی رسول و دایی رحیم دو روز در خانه ما مانده بودند به تهران برگردند ، اما صبح که از خواب بیدار شدیم زن دایی رحیم که خیلی مادر شوهرش - یعنی مادر بزرگ من - را دوست داشت گفت دیشب خواب مادر بزرگ خدا بیامرز را دیده ، لذا قرار شد قبل از رفتن به تهران سری به قبرستان بزنند و برای مادر بزرگ فاتحه ای بخوانند . همگی به راه افتادیم و با ماشین دو تا دایی ها به قبرستان رفتیم و پس از اینکه فاتحه خواندیم ، من طبق یک عادت دو ساله ، موقع برگشتن نزدیک به صد متر راهم را دور کردم و خود را به مزار شهید گمنامی که از دو سال قبل در شهر ما آرمیده بود ، رساندم ، فاتحه ای برایش خواندم و سپس به بقیه ملحق شدم و به طرف خانه راه افتادیم . ناگفته نماند که من هر بار به قبرستان شهرمان میرفتیم ، بی آنکه کسی بهم گفته باشد ، به سراغ آن شهید گمنام میرفتم و فاتحه ای برایش میخواندم ، علت این کار را نمیدانستم ، شاید غربت آن بزرگوار باعث میشد که این کار را بکنم !
علی ای حال ، آن روز نیز فاتحه ای بر سر مزار آن شیر شجاع و مظلوم خواندم و سوار بر ماشین دایی رحیم به طرف خانه راه افتادیم . در طول مسیر اما ، دوباره شوخی های من و دو تا دختر دایی ام ، که در ماشین پدرشان دایی رسول نشسته بودن شروع شد .
در حقیقت من و مهری و سودابه در تمام ایامی که آنها پیش ما بودند یا خانواده ما به تهران میرفتند ، مدام و بیست و چهار ساعته با هم شوخی میکردیم البته گاهی اوقات شوخی هایمان خطرناک هم میشد ، درست مثل آن روز که مهری که از داخل ماشین پدرش به من اشاره کرد برایم یک نامه نوشته ! و من که در صندلی عقب نشسته بودم ، سعی میکردم دور از چشم بقیه یک لحظه بدنم را از پنجره ماشین بیرون بیاورم و نامه را از دست مهری ( که او نیز همین کار را کرده بود ) بگیرم ، اما اشتباه دوم و بزرگتر من آن بود که برای این کار خطرناک حتی از دایی رحیم نیز اجازه نگرفتم ! همه چیز در عرض چند ثانیه رخ داد ، من که دیدم دستم نمیرسد بدنم را بیشتر از پنجره بیرون آوردم و این کار توام شد با جیغ مادر و دایی رحیم که نمیدانست در ردیف عقب چه خبر است ، به طور غریزی کوبید روی ترمز و همین اتفاق باعث شد من - در حالی که ماشین با سرعت هفتاد کیلومتر در حرکت بود - دچار حالت گریز از مرکز بشوم و مانند یک موشک از پنجره به بیرون پرتاب شوم و درست از ناحیه سر روی آسفالت سقوط کنم و ... آخرین چیزی که به یاد دارم صدای پی در پی ترمز ماشین ها بود و صدای فریادهای خانواده ام و ... و بعد از اینکه دردی شدید در ناحیه مغزم احساس کردم دیگر هیچ نفهمیدم ...
روایت لحظات پس از مرگ
آنچه را در عالم مرگ دیدم ، فقط میتوانم به فیلمی تشبیه کنم که هرازگاهی پخش میشد و بعد قطع میشد . اولین چیزی که دیدم آن بود که سرم پر از خون است و روی زانوی مادرم هستم و او اشک میریزد ... صحنه بعد موقعی بود که یک پزشک معاینه ام میکرد و به پدرم گفت : « متاسفم ... دیر شده ... » و موقعی که دیدم پدرم ضجه زد ،هر چه سعی کردم به آنها بفهمانم که اشتباه میکنند و آن کسی که روی تخت خوابیده من نیستم و من بالای سر آنها - نزدیک به سقف - در حال پروازم ، آنها متوجه نمیشدند . البته در آن لحظات خودم هم نفهمیده بودم که مردم ! تا اینکه آخرین صحنه مربوط به لحظه ای بود که در سرد خانه بودم و داشتم میدیدم کسانی که در اطرافم هستند ، اما کاری از دستم ساخته نبود و آن لحظه بود که متوجه شدم مرده ام . اما عجیب بود اصلا احساس ترس و نگرانی نکردم ، بعد به سمت قبرستان حرکت کردم ، و بی اختیار به مزار آن شهید گمنام نگاه کردم ، ولی همین که تصمیم گرفتم به سوی آن بزرگوار حرکت کنم ، ناگهان مشاهده کردم از داخل مزار آن شهید گمنام نوری بسیار تابناک و زیبا و قشنگ - درست مانند قوس وقزح - به بیرون تابیده شد . سپس بعد از چند لحظه که آن نور پر حجم ساکن بود ، به طرف من حرکت کرد ، اما گویی هر یک قدم که به من نزدیک میشد ، شاخه ای از آن نور تبدیل به یک فرشته میشد . فرشته هایی که بال داشتند و پر میکشیدند ، اما صورتشان پیدا نبود و به جای چشم و لب و دهان ، فقط به صورت نوری خوشرنگ مشاهده میشدند و ... اما نه ، چهره یک نفرشان را میتوانستم ببینم که درست میان آنها و حدود یک متر بالای سرشان قرار گرفته بود . وقتی کنار من رسید بهم لبخند زد و من نیز پرسیدم: تو کی هستی ؟ او ابتدا به مزار آن شهید گمنام اشاره کرد و با همان لبخند گفت : « تو که بارها به دیدنم آمده ای مرا نمیشناسی ؟ » و آن موقع بود که متوجه شدم او همان شهید گمنام است که بارها برایش فاتحه خواندم ! لذا از او پرسیدم : « اینها کی هستند ؟ » و او با همان تبسم زیبا به آسمان اشاره کرد و گفت : « فرشته ها » ! و بعد نگاهش را به بالای آسمان دوخت و چیزی شبیه گردبادی نورانی را که به سویم در حرکت بود نشان داد و گفت : « اتفاقا چند تا از آنها دارند به سوی تو می آیند » با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم که باید به همراه او بروم ، اما این بار چهره او درهم کشید و گفت : « نه ... تو هنوز خیلی جوونی .. تازه پدر و مادرت چه میشوند ؟ ... » از شنیدن نام آنها گریه ام گرفت ، آن شهید بزرگوار گفت :« باز هم به سراغ من بیا ! » این را گفت و همین که تبسم کرد همه چیز در یک ثانیه تمام شد و او رفت و نورها ناپدید شدند و من خواستم دستم را به طرفش دراز کنم که ...
به خودم آمد متوجه شدم دستم تکان میخورد و فریاد اطرافیان را شنیدم : « زنده شده ! »
آری من پس از حدود سه ساعت مردن دوباره زنده شدم . وقتی آنچه را دیدم به خانواده ام تعریف کردم ، پدرم گفت « اون شهید گمنام مهربانی های تو را جواب داد »
و اینک که پنج سال از آن روزها میگذرد ، من هر شب جمعه به دیدار آن بزرگوار میروم ، شهیدی گمنام که شاید برای همه گمنام باشد ، اما برای من نه ....
ریسمان ایمان
روز نخست که خداوند ادمی را خلق فرمود، صراحی لبریز از مواهب و عطایا نزدیک خویش داشت. فرمود گاه آنست که آنچه در این صراحی هست بر وی نثار کنیم و همه دارایی و غنای جهان را گردآورده، به وی ببخشیم.
نیرو وتوان، نخست به وی موهبت شد.آنگاه، زیبایی، خرد، نیکنامی و مسرات حیات را به وی عنایت کرد.وقتی صراحی تقریبا تهی گشته بود، خداوند درنگی فرمود و در ته ان جام قطره ای که «نعمت آسایش» بود ناریخته ماند.
خداوند فرمود اگر این در گرانبها را نیز به وی عنایت فرمایم، به جای آنکه مرا ستایش کند، بنده مواهب و عطایای من خواهد گشت و در طبیعت آسایش خواهد گرفت و بر من که خالق طبیعتم ناسپاسگزار خواهد شد و خود و طبیعت را دچار تباهی خواهد ساخت.
پس سزاوار آنست که از همه نعم من بهره مند باشد.اما بیقراری و ناآسودگی نیز با وی همراه گردد.از گنج اکنده برخوردار باشد ولی از نعمت عافیت بی نصیب بماند تا اگر خیر محض وی را به من نزدیک نتواند ساخت، بیقراری و خلجان خاطر او، وی را به من بازگرداند.

